![]() |
![]() |
|
| دستنوشته هاي تنهائي من |
|
سلام
یه چند وقت فرصت نکردم بیام اینجا بچه جون دیگه داره بزرگ میشه و وقت ما رو حساب داره پر میکنه البته بیشتر وقت عیال محترم رو منهدم میکنه جدیدا که آقا خنده یاد گرفتن و با یه بشکن از خنده ریسه میرن و بنده و عیال مربوطه با تعجب شاهد این قضیه میباشیم سال نو هم که داره کم کم از راه میرسه و بنده حقیر باید به فکر خریدن عیدی برای عیال مربوطه و حضرت بچه جون باشم قابل توجه اینکه هنوز حقوق اسفند ماه را نگرفتم بگذریم امیدوارم که سال پیش رو سالی پر از موفقیت و سربلندی و سلامتی برای همه و مخصوصا برای خانواده من باشه پیش اپیش نوروز مبارک |
|
+ نوشته شده در
88/12/10ساعت 7:56 توسط شهرام |
|
1- بعنوان مثال بچه غربی سرفه میکند. مادر یک دستمال درمیآورد و به بچه میدهد.. پبچه شرقی شدید سرفه میکند. مادر به او میگوید "نکن". بعد هم بچه را دعوا میکند. بچه حالا علاوه بر سرفه، زِر هم میزند. پ 2- بچه غربی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او میگوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه میخواهد خروجی را نشانش بدهد. بچه یورتمه کنان بطرف در میرود و خوشحال است. احساس میکند کار مهمی انجام میدهد. بچه شرقی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان کشان بیرون میبرند. بچه زِر میزند.بچه شرقی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود. قربان صدقهاش میروند و وعده شکلات و بستنی میدهند. بچه رشوه را قبول میکند. همچنان غر میزند و از مغازه خارج میشود. مشغول چانهزدن بر سر تعداد بستنی است. 3- بچه غربی در مدرسه دعوا کردهاست. داستان را برای مادر تعریف میکند. مادر گوش میدهد، اما عکسالعملی نشان نمیدهد. بچه شرقی در مدرسه دعوا کردهاست. داستان را برای مادر تعریف میکند. مادر درحالیکه سعی دارد باقیمانده غذا را از لای دندانش بیرون بکشد، گوش میدهد. به بچه میگوید: "اون فقیره. واسه همین بیتربیته. تو باهاش بازی نکن!" ( من غرق در منطق و فراست این جورمادرها شدهام!!) ..... 4- بچه غربی بستنی میخورد. مادر به او دستمال میدهد تا دهانش را پاک کند. بچه شرقی بستنی میخورد. مادر دور دهانش را پاک میکندپ .... 5- بچه شرقی زر میزند. مادر دعوایش میکند. پدر به مادر میتوپد که بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر میکند. مادر میخندد. پدر بچه را دعوا میکند بچه شرقی زر میزند. باز هم به او وعده و رشوه میدهند(بچه غربی کلاً زیاد زر نمیزند) 6- بچه غربی زمین خوردهاست. بلند میشود و به بازی ادامه میدهد. بچه شرقی زمین خوردهاست. مادر توی سرش میزند و "یا امام رضا" میگوید. بچه را بلند میکند و مثل کیسه سیبزمینی میتکاند. بچه میترسد و جیغ میکشد. مادر گونه میخراشد. هر دو مفصل هوار میکشند. بعد بچه میرود بازی کند. مادر آینه درمیآورد تا آرایشش را کنترل کند. 7- در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفتهاست. مادر از کیفش کاغذ و مدادرنگی بیرون میآورد. بچه مشغول میشود. در مطب دکتر حوصله بچه شرقی سر رفته است. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد. یک صورتحساب از کیفش درمیآورد. یک خودکار ته کیفش پیدا میکند. اول کلی "ها" میکند و نوک زبانش میزند تا بنویسد. بچه دو خط میکشد. رنگ ندارد و جذبش نمیکند. از جایش بلند میشود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کردهباشد لاینقطع میگوید "نرو، نکن، نگو، دست نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم ...". اعصاب همه خرد شدهاست. دلت میخواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر شرقی !!! و این ماجرا ها تمام نشدنی است وشاید بهتر باشه بازهم بگیم : والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند
|
|
|
+ نوشته شده در
88/11/27ساعت 16:35 توسط شهرام |
|
|
سلام یه شعر قشنگ ، این شعر و چند وقت پیش تو رادیو شندیدم که خیلی قشنگ خوانندش میخوند خیلی حال کردم
من غلام قمرم غیر قمر هیچ نگو پیش من جز سخن شهد شکر هیچ نگو ور از این بی خبری رنج ببر هیچ مگو آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
|
|
+ نوشته شده در
88/10/16ساعت 8:43 توسط شهرام |
|
بیانییه شماره ۱۷ میر حسین موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست. مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است. گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟ اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است . بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر، بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که ” بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم”. بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .
من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالی که ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .
۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود . میرحسین موسوی |
|
+ نوشته شده در
88/10/12ساعت 14:3 توسط شهرام |
|
|
برگرفته از وبلاگ آقای شهبازی ..من، چون بسياري ديگر از علاقمندان به انقلاب، سعيد امامي را «نفوذي» نميدانستم. او را فردي افراطي ميدانستم که به دليل تندروي پديده قتلهاي زنجيرهاي را آفريده است. زماني که پس از دستگيري سعيد امامي مسئله انحراف جنسي او شايع شد، و کار بدانجا رسيد که «هاشم»، معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، اتاق معاونت امنيت را آب کشيد، با ناراحتي بسيار به دبيرخانه شورايعالي امنيت ملّي رفتم و به آقاي علي ربيعي (عباد)، رئيس وقت دبيرخانه شورا، گفتم: شما را به عنوان فردي متدين و باتقوا ميشناسم؛ و او را قسم دادم که در مسئله انحراف اخلاقي سعيد امامي حقيقت را بگويد. کمي فکر کرد و سپس گفت: صحت دارد. با پرخاش پرسيدم: به چه دليل؟ گفت: «علاوه بر گواهي پزشک قانوني، که جسد را معاينه و مسئله را تأييد کرده، يونسي، وزير اطلاعات، سه تن از معاونين و مديران ارشد خود را براي معاينه جسد فرستاده [بشير، صابر و يکي ديگر را ذکر کرد که نامش را فراموش کردهام] که يکيشان نماينده دبيرخانه شوراي امنيت ملّي نيز بود.» منظورش بشير بود که دوست صميمي و همسايه عباد است. عباد افزود: «اين سه نفر جسد را معاينه کرده و کتباً انحراف سعيد را تأييد کردهاند.» مدتي گذشت. همه جا شايع شد که متهمين قتلهاي زنجيرهاي زير شکنجه اعتراف کردهاند و حرفهاي پيشين همه تهمت بوده است. ورق برگشت. مطبوعات «راست» و «چپ» (از سياست روز مؤتلفه تا روزنامههاي حزب مشارکت و عليرضا نوريزاده و ساير مخالفان انقلاب و نشريات و سايتهاي خارجي) همه به دفاع از سعيد امامي و «مظلوميت» او برخاستند. باز با ناراحتي به دفتر عباد رفتم. کمي پس از ورود من، سردار حاج مرتضي رضايي، فرمانده کل پيشين و قائممقام کنوني فرماندهي کل سپاه و فرمانده وقت سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، وارد شد و نشست. از چهره عباد معلوم بود که مايل نيست در برابر حاج مرتضي رضايي از پرونده قتلها سخن بگويم. ولي من، به دليل عصبانيت، سخن گفتم. پرسيدم: ماجرا چيست؟ چرا ورق برگشت؟ گفت: متهمين را شکنجه دادهاند و اقارير اجباري گرفتهاند و سعيد انحراف جنسي نداشته است. گفتم: مگر شما قبلاً نگفتيد سعيد منحرف بود؟ عصباني شد و گفت: «من و آقاي خاتمي به بازجوها اعتماد کرديم و هر چه آنها گفتند پذيرفتيم.» گفتم: «آقا عباد ببينيد. من آلت دست نيستم که هر چه بگويند بپذيرم و تکرار کنم. آن دفعه که درباره انحراف سعيد پرسيدم به من نگفتيد که او منحرف بود چون بازجوها اين را ميگويند و ما حرف بازجوها را قبول داريم. شما گفتيد علاوه بر گواهي پزشکي قانوني دال بر انحراف مزمن سعيد از دوران نوجواني، سه نماينده مورد وثوق شما و آقاي يونسي جسد را معاينه کرده و کتباً اين مسئله را تأييد کردهاند.» با ناراحتي از عباد و حاج مرتضي رضايي جدا شدم. برخورد تند من به عباد منجر شد به پايان دوستي ديرين و قطع رابطه با او، که تاکنون ادامه دارد، و تماسهاي بعدي حاج مرتضي رضايي با من و ملاقاتهاي مفصل با ايشان و سخنراني من براي مسئولين رده بالاي حفاظت اطلاعات سپاه سراسر کشور که از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر طول کشيد و طي آن يک بشقاب پر سيگار کشيدم! موضوع اين سخنراني، براي مسئولين درجه اوّل اطلاعاتي سپاه، بازبيني تاريخ معاصر ايران از زاويه اطلاعاتي بود. متن اين سخنراني در اسناد حفاظت اطلاعات سپاه موجود است. تناقضهاي بيان شده درباره سعيد امامي و پيشينه او منجر به کاوش جدّي من شد. به نتايجي حيرتانگيز رسيدم. سعيد امامي در زمان انقلاب، برخلاف گفته آقاي حسينيان 19 ساله نبود، بيست و دو ساله بود. پدر معنوي و مربي خانوادهاش شيخ مهدي صدرزاده جهرمي است که ابتدا روحاني بود و عضو حزب برادران و از اطرافيان مرحوم آيتالله حاج سيد نورالدين شيرازي. او به کمک آيتالله سيد نورالدين شيرازي نماينده مجلس شد ولي اندکي بعد لباس روحانيت را کنار نهاد. صدرزاده در دورانهاي متمادي، در تمامي ادواري که سردار فاخر حکمت رياست مجلس را به دست داشت، نايبرئيس مجلس بود. صدرزاده از بنيانگذاران و گردانندگان شبکههاي فراماسونري در جنوب ايران است و در کتاب فراموشخانه و فراماسونري در ايران، نوشته اسماعيل رائين، نيز نام او به عنوان عضو «لژ مهر» درج شده. مادر سعيد امامي از خانواده اعتماد و خواهرزاده مهدي صدرزاده است. بسياري از اعضاي خانواده اعتماد عضو فرقه بهائي هستند و با خانواده روحاني (اهل سروستان، معروف به بهائيگري) پيوند سببي دارند. (براي مثال، آقاي فرهاد اعتماد شوهر خانم گلي روحاني بود.) همانگونه که گفتم، سرهنگ ژاندارمري عباس پاکروان عموي ناتني سعيد امامي و پسرعموي پدر سعيد بود. به عبارت ديگر، مادربزرگ پدري سعيد ابتدا همسر پدر عباس پاکروان بود و پس از مرگ او با پدر بزرگ سعيد، که پسرعموي شوهر سابقش بود، ازدواج کرد. عباس پاکروان از شوهر اوّل و علياکبر امامي، پدر سعيد، از شوهر دوّم او بودند. اولي نام خانوادگي «پاکروان» را برگزيد و دومي «امامي» که ربطي به خانواده معروف امامي، از تبار امام جمعه آباده، ندارد. خانواده پاکروان نيز به بهائيگري و عدم تقيد به موازين اخلاقي شهرهاند.
مهدي صدرزاده جهر مي دايي مادر سعيد امامي و مربي معنوي خاندان فوق، از بنيانگذاران فراماسونري در جنوب ايران سعيد امامي (اسلامي) پدر سعيد، در اوج فعاليتهاي سرويس اطلاعاتي اسرائيل (موساد) در کردستان و ايجاد پايگاهها و شبکههاي مخفي اسرائيل در اين منطقه، به رهبري يعقوب نيمرودي، مديرکل آموزش و پرورش کردستان بود و در همين زمان به بهانه معالجه به اسرائيل سفر کرد. در آن زمان، عوامل مورد اعتماد موساد را در مناصبي چون مديرکلي آموزش و پرورش کردستان ميگماردند. ارتشبد فردوست در خاطراتش فعاليت گسترده نيمرودي و موساد در کردستان را شرح داده است. يعقوب نيمرودي قاچاقچي بزرگ اشياء عتيقه و آثار باستاني ايران و دلال بزرگ اسلحه و دوست سِر شاپور ريپورتر بود. او مالک خبرگزاري و روزنامه معاريو (اسرائيل) و پدر اوفر نيمرودي، سردبير اين روزنامه، است که حتي در اسرائيل نيز به عنوان «تبهکار» شهرت گسترده دارد. نيمروديها، پدر و پسر، با گوزينسکي و مافياي يهودي روسيه پيوند نزديک دارند. سعيد امامي در سال 1355 براي تحصيل به آمريکا رفت. در آن زمان يکي از داييهاي او، بهنام سرهنگ سلطان محمد اعتماد، وابسته نظامي حکومت پهلوي در واشنگتن بود. سعيد زير نظر او زندگي و تحصيل در آمريکا را آغاز کرد و براي تحصيل در يکي از رشتههاي مهندسي به دانشگاه شهر استيل واتر در ايالت اوکلاهما رفت. او در استيل واتر عضو کنفدراسيون «سيس» CIS)) شد. اين در زماني است که «کنفدراسيون دانشجويان ايراني» به دليل اختلافات ايدئولوژيک متلاشي شده و هر گروه و حزب سياسي سازمان دانشجويي خاص خود را پديد آورده بود. بيشتر اين گروههاي ايدئولوژيک دانشجويي ميکوشيدند نام «کنفدراسيون» را حفظ کنند. «سيس» داراي گرايشهاي مائوئيستي بود و تشکل دانشجويي سازمان انقلابي توده (هودار چين) بهشمار ميرفت. فضاي سياسي آن روز بهگونهاي بود که امکان نداشت کسي بدون تعلق ايدئولوژيک به يک گروه يا جريان سياسي عضو سازمان دانشجويي وابسته به آن شود. دانشجويان مسلمان عضو «انجمن اسلامي» بودند، هواداران حزب توده عضو «اديسي» (سازمان جوانان و دانشجويان دمکرات ايران)، هواداران «اتحاديه کمونيستها» عضو کنفدراسيون دانشجويي معروف به «احيا»، هواداران سازمان انقلابي (حزب رنجبران بعدي) عضو «سيس» و غيره. بنابراين، سعيد امامي در سالهاي 1355- 1356 قطعاً، در ظاهر، مائوئيست و هوادار سازمان انقلابي توده بود. بعدها، آقاي سعيد حجاريان اعلام کرد وي سعيد امامي را براي عضويت در وزارت اطلاعات گزينش کرده و مطلع بوده که سابقه عضويت در «کنفدراسيون» دارد؛ ولي چون در کنفدراسيون همه نوع دانشجو، از جمله مذهبيها، نيز فعاليت ميکردند به اين امر اهميت نداده است. اين سخن آقاي حجاريان کذب محض است. سعيد امامي در دوران پس از تلاشي و تجزيه «کنفدراسيون» به فعاليت در «سيس» (کنفدراسيون دانشجويي وابسته به سازمان مائوئيستي انقلابي توده) پرداخت و امکان نداشت به گرايشهاي مائوئيستي تظاهر نکند. در اين زمان، دانشجويان مسلمان در چارچوب انجمنهاي اسلامي دانشجويان آمريکا و کانادا فعاليت گسترده داشتند. فعاليت سعيد امامي در ميان مائوئيستهاي شهر استيل واتر مأموريت نفوذي از سوي اف. بي. آي. بود. در درون آمريکا «سيا» حق فعاليت ندارد و اف. بي. آي. در کليه تشکلهاي صنفي، از جمله دانشجويي، و قومي و غيره داراي مأموران نفوذي از جنس خود آنان است. اين مأموران پس از خروج از آمريکا و بازگشت به موطنشان به «سيا» وصل ميشوند. امروزه ميدانيم که حفيظ الله امين، رئيسجمهور حکومت کمونيستي افغانستان، در دوران تحصيل در دانشگاه کلمبيا (نيويورک) وضعي مشابه با سعيد امامي داشت و مدتي پس از بازگشت به کشورش با حمايت سيا در افغانستان به قدرت رسيد. بعدها، زماني که فيلم اعترافات متهمان قتلهاي زنجيرهاي آماده پخش از سيما بود، همان فيلمي که هيچگاه پخش نشد، عباد در دفتر خود در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملّي نشانم داد. با استهزا گفت: «ببين با شکنجه چه مزخرفاتي به دهان متهمان گذاشتهاند. فهيمه درّي، همسر سعيد امامي، اعتراف کرده که در آمريکا مأمور نفوذي اف. بي. آي. در ميان دانشجويان ايراني بوده در حاليکه بايد ميگفت مأمور نفوذي سيا بوده است.» من، پس از ديدن اظهارات فهيمه درّي، براي عباد همين مسئله را، غيرقانوني بودن فعاليت سيا در درون آمريکا که رسوايي واترگيت و سقوط دولت نيکسون را سبب شد، شرح دادم و گفتم: «اتفاقاً اين نکته دليل بر صحت اعترافات فهيمه درّي است زيرا يقين دارم هيچ يک از بازجويان اين مسئله ظريف را نميدانند تا به اين خانم القاء کنند. اگر القاء بود بايد طبق گفته شما فهيمه درّي خود را "نفوذي سيا" در ميان دانشجويان ايراني ميخواند.» عباد از اين پاسخ من شوکه شد. در آن زمان، منصور رفيعزاده سرپرستي ساواک را در آمريکا به دست داشت. رفيعزاده از پيروان دکتر مظفر بقايي کرماني است که با توصيه بقايي به دوست صميمياش، سرلشکر حسن پاکروان (رئيس وقت ساواک)، به آمريکا اعزام شد و در دانشگاه هاروارد همکاري با «سيا» را، در مسائل مربوط به ايران، آغاز کرد. بقايي همان شخصيت مرموز و متنفذ سالهاي جنبش ملّي شدن صنعت نفت است که امروزه دکتر سيد محمود کاشاني، به کمک آقاي حسينيان، براي تطهير او ميکوشند. رفيعزاده (وابسته امنيتي و اطلاعاتي سفارت ايران) با سلطان محمد اعتماد (دايي سعيد امامي و وابسته نظامي سفارت ايران) رابطه نزديک داشت. به دليل اين رابطه، در اوائل سال 1357، که امواج انقلاب اسلامي در ايران اوج گرفته و پيروزي نهضت امام خميني براي تمامي ناظران سياسي مسلم بود، سعيد امامي از کنفدراسيون مائوئيستي «سيس» کناره گرفت و عضو انجمن اسلامي ايالت اوکلاهما شد و به سرعت خود را به عنوان عنصري فعال شناسانيد. در اين زمان سرويسهاي اطلاعاتي ميکوشيدند عوامل نفوذي خود را به درون انجمنهاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريکا و اروپا و ساير نقاط خارج از ايران نفوذ دهند تا پس از بازگشت به ايران در مقامات عالي جاي گيرند. چنين نيز شد. علاوه بر سعيد امامي، تعدادي نه چندان اندک از اينگونه عوامل نفوذي وارد انجمنهاي اسلامي دانشجويان در خارج از کشور، بهويژه در آمريکا، شدند. اينان پس از بازگشت به ايران در مناصب حساس جاي گرفتند و برخيشان در سالهاي پسين به مقامات عالي رسيدند. سعيد امامي و سيروس ناصري نمونههايي از اين «تازه انقلابيون» و «نومسلمانان» سالهاي 1356- 1357 در آمريکا هستند. با بررسي دقيق پيشينه برخي «مقامات» کنوني داراي سابقه تحصيل در آمريکا در زمان انقلاب ميتوان شبکه گستردهاي از اين افراد را شناخت. اسفمندانه بايد بيفزايم که هيچ کس به اين مسئله مهم و حياتي براي تداوم انقلاب و موجوديت نظام جمهوري اسلامي توجه نميکند. دوستان آن دوران سعيد امامي از رفتار عجيب او ميگويند و طرحهاي افراطي که براي جلب توجه دانشجويان مسلمان عنوان ميکرد: گاه نقشه به گروگان گرفتن سفير اسرائيل را مطرح ميکرد و گاه صندوق عقب اتومبيل خود را مملو از اسلحه مينمود به نحوي که دوستانش ببينند. بعدها، با تلاش سعيد امامي خاطرات منصور رفيعزاده، با نام شاهد، به فارسي ترجمه و در ايران منتشر شد. اين کتاب سراسر لاف و دروغ است و ارزش ترجمه و انتشار در ايران را نداشت. ترجمه و انتشار اين کتاب قرينهاي است بر علاقه شخصي سعيد امامي به منصور رفيعزاده. با چنين پيشينهاي، پس از پيروزي انقلاب، سعيد امامي همکاري خود را در آمريکا با واحد اطلاعات نخستوزيري (اداره کل هشتم سابق ساواک، ويژه فعاليتهاي ضد جاسوسي عليه بلوک شرق و اتحاد شوروي سابق)، که توسط خسرو قنبري تهراني و سعيد حجاريان اداره ميشد، آغاز کرد و سرانجام، توسط سعيد حجاريان، به عضويت وزارت اطلاعات درآمد. سعيد امامي کار خود را به عنوان کارشناس و تحليلگر مسائل بينالمللي آغاز نمود، بهتدريج با حمايت فلاحيان برکشيده شد و سرانجام به مدت هشت سال معاونت امنيت اين وزارتخانه را به دست گرفت. در اين دوران، نام سعيد امامي با حوادثي مشکوک پيوند خورد که من از همان زمان وقوع، بيآنکه بدانم عامل آنچه کساني بودند، بر اساس تحليل، به ضرس قاطع اين اقدامات را به سرويس اطلاعاتي اسرائيل منتسب ميکردم. قتل شاپور بختيار، قتل عبدالرحمن قاسملو، کشتار رستوران ميکونوس، قتل کشيشان مسيحي در شيراز، قتل برخي شخصيتهاي اهل سنت و غيره و غيره. قتل بختيار، در زير حفاظت دقيق پليس امنيتي فرانسه و در حالي که پسر بختيار افسر بلندپايه پليس امنيتي فرانسه بود، بدون تسهيلات سرويس اطلاعاتي اسرائيل امکان نداشت. قاسملو در زماني به قتل رسيد که تز مبارزه مسلحانه عليه جمهوري اسلامي ايران را ترک کرده و به دنبال راهکارهاي مسالمتآميز و مذاکره با مقامات ايران بود و در جريان يکي از اين مذاکرات، به همراه نظامي ايراني طرف مذاکره، ترور شد. او به قتل رسيد و سردار ايراني از ناحيه سر و دهان به شدت مجروح شد. خود من، اندکي پيش از اين حادثه، از راديوي گروه رجوي سيل فحاشيها عليه قاسملو را ميشنيدم. اين قتل براي ايران چه سودي ميتوانست داشته باشد؟ به سود منافقين بود يا ايران؟ آيا سياست درست از سوي جمهوري اسلامي، تقويت قاسملو در مقابل تروريسم منافقين و تلاش براي منزوي کردن فرقه رجوي نبود؟ جلسه رستوران ميکونوس نيز براي تشکيل جبههاي از گروههاي سياسي مخالف جمهوري اسلامي با مشي مبارزه مسالمتآميز و نفي مشي تروريستي منافقين تشکيل شد. فرقه رجوي به اين مذاکرات نيز به شدت فحاشي ميکرد زيرا به انزواي شديد ايشان در ميان ضد انقلاب مقيم خارج از کشور ميانجاميد. رفتار درست از سوي ايران تقويت جلسه ميکونوس و کمک به تشکيل جبههاي بزرگ عليه منافقين بود نه عکس آن. اينان نيز در حين مذاکره به قتل رسيدند. يکايک حوادث مشکوکي که در دوران اقتدار سعيد امامي رخ داد، و بعدها به او منسوب شد، از اين منظر قابل تحليل و انتساب آن به منافقين و سرويس اطلاعاتي اسرائيل قابل اثبات است. سرانجام، پس از رسوايي بزرگ انتقال موشک به بلژيک، ظاهراً براي حمله به ساختمان مقر پيمان ناتو، که به ايران منتسب شد و جنجالي بزرگ برانگيخت، با دستور مقام معظم رهبري، فلاحيان، وزير وقت اطلاعات، مجبور به برکناري سعيد امامي از معاونت امنيت شد. ولي فلاحيان سعيد امامي را تنبيه نکرد؛ وي در مقام «معاون بررسيها»، با حفظ شبکه عوامل خود، به فعاليت در سطوح عالي وزارت اطلاعات ادامه داد. در اين دوران، فعاليت سعيد امامي از سمت و سويي مشابه با گذشته برخوردار بود ولي در حوزه فرهنگ. انتشار خاطرات پري غفاري، کتابي سخيف که مصداق بارز اشاعه منکرات به شمار ميرود، و انتشار خاطرات بيارزش منصور رفيعزاده، تحت عنوان افشاگري عليه حکومت پهلوي، نمونههايي از عملکرد او در اين دوره است. با صعود دولت خاتمي، سعيد امامي در مقام مشاور وزير به فعاليت خود ادامه داد و در اين سمت بود که «قتلهاي زنجيرهاي» را طراحي و هدايت کرد. عجيب است که در ميان قربانيان اين فاجعه معتدلترينها آماج قرار گرفتند: پوينده و مختاري در «کانون نويسندگان» منادي روش اعتدال بودند و مخالف با عناصر تندرو. بحث درباره قربانيان اين حادثه و اهداف قتل يکايک آنها و قربانيان ديگر، همچون منوچهر صانعي و مجيد شريف، که نام آنها رسماً هيچگاه اعلام نشد، مجالي ديگر ميطلبد.
|
|
+ نوشته شده در
88/09/24ساعت 14:12 توسط شهرام |
|
|
سلام
یه چند وقت درگیر کار بودم نشد بیام امروز پسر بابا رو ختنه کردیم البته من نبودم عیال زحمت کشید و بهمراه خواهر گرامی پسر بابا رو به مسلخ بردن آی بمیره بابا پسر بابا جدیدا یاد گرفته که میخنده خدایش پسر مظلومیه الان دلم براش تنگ شده البته برای عیال هم دلمان تنگ شده تا بعد .... |
|
+ نوشته شده در
88/09/09ساعت 15:14 توسط شهرام |
|
|
سلام
من خوابم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
88/08/25ساعت 13:29 توسط شهرام |
|
|
سلام
آخر هفته قبل بهمراه عیال تصمیم گرفتیم که پسر بابا را ببریم شمال خانه پدربزرگ شان تا هم اولین سفر پسر بابا باشد هم اینکه اون بنده های خدا هم پسر بابا راببیند القصه روز پنجشنبه راهی شدیم در طی مسیر با توجه به اینکه لنگ های بنده بلند تشریف دارند مقرر گردید بعنوان تختخواب پسر بابا نقش ایفا کنم تا ایشان با کمال آرامش طی طریق نمایند جای شما خالی تا گدوک در بغل بنده ساکت خوابیده بودن و از گدوک به اون ور با عیال تغییر جا فرمودیم که تندتر خدمت ابویان گرامی برسیم از قضا پسر بابا بنده را تختخواب قابل تری میدانند تا عیال بهمین خاطر برای اینکه ایشان را سرگرم کنیم عیال مجبور شد تمام مسیر را برای پسر بابا آواز بخواند تا حضرت والا از ونگ زدن دست بکشد ای ای ای در شمال نیز عمه و عمو و مادربزگ و پدر بزرگ کلی قربان صدقه پسر بابا میرفتند و من و عیال را آدم هم حساب نمیکردند ما هم از حسودی تصمیم گرفتیم دیگر شمال نرویم ( البته منظورم از ما خودم هستم توجه دارین که ) موقع برگشت هم همان قصه بود با این تفاوت که تا زیراب عیال تختخواب بودن و بعد از یک گریه وحشتناک پسر بابا که نزدیک بود ما از ترس ماشین را چپ کنیم بنده در خدمت پسر بابا بعنوان تختخواب انجام وظیفه میکردم قابل توجه اینکه پسربابا در ماشین بسیار راحت میخوابن البته ما اصلا دیشب تا صبح بیدار نبودیم این یک شایعه است تا بعد اینقدر خوابم میاد نفهمیدم چی نوشتم |
|
+ نوشته شده در
88/08/23ساعت 15:7 توسط شهرام |
|
|
سلام
دیروز قبل از رسیدنمان به منزل عیال زنگ فرمودن که ای بابا تو کجایی بیا دیگه پسر بابا منو کلافه کرد این از صبح داره ونگ میزنه و کلی از این صحبتها بنده هم سریع مثل جت خودمو به منزل رسانیده تا عیال را اندکی کمک نموده و آرامش دهم وقتی به منزل رسیدم دیدم پسر بابا مثل یک دسته گل و معصومانه و مانند یک امامزاده به خواب عمیقی فرو رفته و شواهد نشان میداد که حداقل سه ساعتی در خواب است یک مقدار زمر زمر ( یک کلمه مازندرانیه یعنی گوشه چشمی ) عیال را نگاه فرمودیم که حواسش را جمع کند و پشت سر پسر بابا چوغلی نکند که شروع کرد به قسم و آیه که این داره منو ضایع میکنه و تا الان یکسره داشت گریه میکرد و ... خلاصه بعد از شام تصمیم گرفتیم مانند یک پدر نمونه پسر بابا را به گردش شبانه یا بقولی به یک شب چره ببریم و با عیال و پسر بابا به خانه خان دایی ناصر رفتیم در آنجا هرچه سعی کردیم برا آبرو داری هم که شده پسر بابا را بخندانیم تا از خودش یک حرکتی نشان دهد ما را محل سگ هم نداد و آبروی ما را با فرغون داخل جوب کرد . دیشب هم تا ساعت دو پسر بابا را در بغل داشتیم تا عیال اندکی بخوابد و هرچه سعی کردم پسر بابا را بخوابانم انگار نه انگار قصد خوابیدن دارد و چشمانش مثل یک عقاب بزرگ و باز باز من را نگاه میکرد و در دلش میگفت : حقته حقته |
|
+ نوشته شده در
88/08/20ساعت 10:35 توسط شهرام |
|
|
سلام
با توجه به فرمایش دیروزمان در رابطه با نوشتن اتفاقات پسر بابا در این صفحه بعد از کلی تفکر به این نتیجه رسیدم که چون ما روزانه برای سیر کردن شکم عیال و مخارج مربوط به پسر بابا به بیگاری میرویم پس مجبوریم که با یک روز تاخیر ماوقع را به نظر شما برسانیم علی الحساب این را داشته باشید : دیشب من و عیال سعی نمودیم پسر بابا را بعد از کلی خوابیدن ( به خدا مانند یک عدد خرس قطبی میخوابه ) بیدار کرده تا قطره مولتی ویتامین به خورد مبارکشان بدهیم وقتی که ایشان لطف فرموده و بیدار شدن با رشادت هرچه تمام تر کل محتویات قاشق مولتی را بصورت تف از دهان مبارک خارج نمود و من عیال با خوشحالی و ذوق این صحنه را تماشا میکردیم و قربان صدقه اش میرفتیم ( ای خاک بر سر ما این پول من بدبخت بود که ایشان تف کرده بودند ) تا بعد ... |
|
+ نوشته شده در
88/08/19ساعت 9:53 توسط شهرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
كاكرون ييلاقيست آرميده بر سكوت كوهستانهاي سوادكوه.
|
|
RSS
|